ناصر الدين شاه قاجار
50
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
رو بمشرق كوههاى سمت شرقى هم سختان دارد و هم اسب رو است كه بهركجا اسب بخواهد ميرود كوههاى بزرگ و كوچك و دامنههاى وسيع دارد لتّه در هم يك مزرعهايست كه در ميان همين كوهها واقع است كه همه اين كوهها باسم لتّهدر ناميده مىشود قدرى كم آبست اگر آب داشت عجب جاى باصفائى بود رفتيم تا سر تيغه ميرشكار دوربين انداخته دوباره شكارها را پيدا كرد و بما هم نشان داد ديديم يك ميش توى كوه خوابيده است بعد ميرزا محمّد خان هم دوربين انداخته عرض كرد يك ميش زيادتر است ميشهاى اينجا اغلب سياهرنگ است در اين بين كه در خيال اين بوديم كه از كجا بمارق رفته بزنيم شكارها ملتفت ما شده گريختند ديديم زياد هستند امّا همه ميش و برّهاند كه به قدر سى چهل تا به نظر آمدند ديديم ديگر دست ما به آنها نميرسد سوار شده باز روبمشرق رانديم كوههاى پرگل و سبزهايست گل ميمون زرد و ( كما ) و ( والك ) زيادى دارد كه حالا گل كرده است از نهارگاه كه سوار شديم اعتماد الحضرة را فرموديم چاى و عصرانه را برد زير درختهاى بيدى كه طرف دست چپ توى درّه بود و اين درّه منتهى ميشد به همان راه ميان كوه كه ميرود به بالا سر انجدان ميخواستيم اين راه را هم بهبينيم چطور است چون راهى كه صبح آمده بوديم دور بود نخواستيم از آن راه مراجعت كنيم خلاصه آمديم تا رسيديم بقلّهء كوهى كه از همه بلندتر بود كه ديگر بلندى بانتها رسيده و از آنطرف